شمس سراج عفيف

387

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

مىباشد - اما آن زاغ با نول و پايهاي لعل بود - چندگاه آن زاغ را پيش دربار شهنشاه داشته بودند - اين مورخ آن زاغ را ديده بود - [ افسانهء طوطيء سپيد با نول « 2 » و پايهاي سياه و شرح سر ماهيء دريا ] - معهذا چون در عهد سلطان فيروز شاه طوطيء سپيد آوردند حضرت شاه فرمان فرمود تا اين طوطي را در كوشك نزول بدارند - تا خلائق « 3 » نظاره كنند و صنع « 4 » الهي به‌بينند - و عبرت گيرند - ايضا يك سر ماهيء دريا آوردند و پيش دربار داشتند - آن سر ماهي بغايت بزرگ بود - در بزرگي بقياس سر پيل بزرگ كه با خرطوم باشد آن مقدار مينمود - آرى عجب اسرارى - از افسانهاي مار و داستانهاى ماهي در بزرگي و درازي هرچه گويند بيشتر باشد - آن سر ماهي نيز چندگاه پيش دربار بود - [ افسانهء گاو با پنج پاي ] - در عهد دولت آن شاه جهان و شهنشاه زمين و زمان فيروز شاه سلطان « 5 » انار الله برهانه يك گاوي را آوردند كه آن گاو « 6 » پنج پا داشت - اين مورخ او را ديده بود - آن گاو برنگ سپيد بود - چهار پا بر قانون چهارپايان داشت - و پاي پنجم از كردن او بيرون آمده بود - و آن پاى پنجم كه از گردن بيرون آمده بود تا شانه آويزان بود - اما آن گاو هيچ حركتى بدان پاى پنجم

--> ( 2 ن ) نوك * ( 3 ن ) و خلائق * ( 4 ن ) وضع * ( 5 ن ) السلطان * ( 6 ن ) آن گاو پنج پا داشت و پاي پنجمي از گردن او بيرون آمده بود - و آن پاي پنجم كه از گردن او بيرون آمده بود هيأت آن با طريقهء هيأت دستهاي گاران مينمود از گردن كه بيرون آمده بود تا شانه آويزان بود *